+ این روزا .. روزای سخت کاری.. یه همکار نفهم که باعث تنش تو کل مجموعه میشه و آخرش هم از همه طلبکاره .. یه بار کلی حرف بار من کرد من جواب ندادم اما تو دلم کلی غصه خوردم... دوباره دوروز پیش اومد کلی حرف بارم کرد منم کلی تیکه بهش انداختم اونم مث همیشه طلبکار و بعدش طبق روال همیشگیش سریع گزارش رو ب مدیر داد... مدیر هم با تعجب اومده ب من میگه من واقعا تعجب میکنم .. شما ک اینهمه آروم و خانوم و باشخصیت هستین چرا باید این مشکل پیش بیاد.. همکارا هم همه گفتن بابا مشکل از اون یاروعه... این خانوم خیلی هم خوبه ما هم تا حالا ازش چیزی ندیدیم... بعدترش من حرفای اون رو یادم نبود فقط تیکه هایی ک خودم انداخته بودم رو ب مدیر گفتم.. مدیر هم گف اون خیلی بزرگتره از شما و برو باش حرف بزن..
مدیر واحدمون هم کلی با مدیرعامل بحث ک بابا اون یارو با همه مشکل داره و چی... منم گفتم نمیرم باش حرف بزنم.. از نظر من مشکلی پیش نیومده ک حل بشه و اینا... هیچی دیگه دیروز من پاشدم ب یارو گفتم بیا حرف بزنیم...طرف ده سالی از من بزرگتره و دومتری بلندتر.. بعد هم بش گفتم ک دفعه قبل خیلی با من بد حرف زدی و من هیچی نگفتم.. و اگه مشکلی هم پیش میاد بیا ب خودم بگو نه که میری فوری گزارش میدی.. اون هم از من عذرخواهی کرد و تموم شد مثلا...
اما برا من تموم نشده.. دل چرکین شدم نسبت ب مدیر... حواسم همش پرته.. ته دلم خالی شده...
ما را در سایت 319 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 207